به یاد هامون و به یاد خسرو شکیبایی
یادش بخیر وقتی برای اولین بار فیلم هامون را دیدم چقدر شگفت زده شدم ! آن ساختار عجیب و پیچده ی فیلم چقدر مرا تحت تاثیر قرار داد و بازی خسرو شکیبایی عزیز که هنوز لنگه ندارد . و یاد خسروی سینمای ایران بخیر .
هامون فیلمی است با چیده مان بسیار دقیق و ظریف ، پُر از جزییات و پر از نشانه و استعاره ! فیلمی که به دلیل داشتن ویژگی هایی مثل؛ ضد قهرمان ، جریان سیال ذهن ، فرد گرایی و انزوای آدمی ، عدم قطعیت ، حرکت در عمق ، انتزاعی سازی و فرا واقعیت ، چند پارگی ، لحن اعتراضی و ... به عنوان یکی از معدود آثار مدرن سینمای ایران به حساب می آید . فیلمی که شاید نظیرش در ایران فقط "مسافران" بهرام بیضایی باشد .
ده سال است برای تو داستان می نویسم ، برای تو سحر ، برای همسر نزدیک ترین دوستم . کاش از سواری ات پیاده می شدی تا بعدِ ده سال دوباره چشمهایت را ببینم ، آن چشمهای درشت و به رنگ شب را که من عاشقشان بودم .
کاش می دانستی چشم هایم دارد کور می شود از نور بالای چراغ سواری ات . شرط کرده ای جلو نیایم و همین جا بایستم . همیشه همین طور بودی ، همیشه برایم شرط می گذاشتی و من هم مجبور به اجرای آن بودم . شرط می گذاشتی که جزوه هایم را جز تو به کس دیگری ندهم ، شرط می گذاشتی در کلاس چُرت نزنم ، که هیچ وقت لباس اتو نشده نپوشم ، که در بوفه بعد از چای سیگار نکشم ! نمی دانستم این همه شرط را برای چه می گذاری ! ولی حالا خوب می دانم این شرط آخر را چرا گذاشته ای؛ که به طرف تو نیایم و همین جا روبروی سواری ات بایستم و نور بالای چراغِ سواری را تحمل کنم . می دانم قرار است هر کدام طرف خودمان بمانیم ، می دانم نمی توانی در چشم هایم نگاه کنی ! من هم نمی توانم ، سخت است بعد از ده سال !
سعید ترابی - نیما حسن بیگی (جاده الموت)

نیما حسن بیگی - سعید ترابی (دریاچه اوان)

آسمان سر پناه
نویسنده و کارگردان: نیما حسن بیگی
تصویر و تدوین: سعید ترابی
صدابرداری و صدا گذاری: علی علیزاده
مدیر تولید: هادی حسینی فرد
راوی و بازیگر: محمد حسین برزگر گنجی
صدا پیشگان: طراوت صادقی – فروزان نجاری
ضبط استودیویی صدا: فرامرز نصیری
عکس: احمد باقی
تهیه کننده: سید جلال موسوی
زمان فیلم: ۳۰ دقیقه
سال تولید: ۱۳۹۰
مکان فیلم برداری: الموت (روستاهای زرآباد ، زوار دشت ، احمد آباد و اوان)
خلاصه داستان:
آسمانِ سر پناه ، يك فیلم تجربیِ داستانی است درباره نویسنده ای که خسته و پژمرده از هیاهوی شهری شلوغ به طبیعت پناه می برد تا طوبا را باز یابد . طوبا شخصیت یکی از داستانهای اوست که مدام از ذهن نویسنده فرار می کند . در طول داستان ، طوبا در پی یافتن سر آغاز است . و در پایان نویسنده هم مانند طوبا سر آغاز را می یابد .
چراغِ پی سوز به دست از چادر او بیرون آمد . جمعیت اطراف چادر منتظر بودند عبد مَمَد را ببینند . مهربانو نگاهش که به مهتاب افتاد بند دلش پاره شد ، یادش آمد آن شب هم نور مهتاب زمین را نقره ای کرده بود . نسیم صحرا به صورتش می خورد و قلبش را خنک می کرد ، قلبی که از سالها پیش سوخت بود . دوست داشت گریه کند . هنوز باور نمی کرد چه کسی را لحظاتی پیش دیده ؛ او عبد مَمَد شاهسون را دیده بود پس از سالها . مردی بلند بالا با یک دست قطع شده . مردم زیر چشمی مهربانو را می پاییدند و بی تاب بودند برای دیدن عبد مَمَد و شنیدن داستانش . مهربانو از بین جمعیت راه باز کرد بسوی چادر خودش . نور نقره ای مهتاب مسیرش را چراغانی کرده بود . بیرون چادر دایه اش نشسته چپق می کشید . دایه شهربانو چشمانِ ترِ مهربانو را که دید گفت: دیدش ؟ خودش بود ؟ این همه سال شهر بوده ، ها ؟ زن گرفته ؟
طراح پوستر: آزاده کرم بارنگی
گاهی بهتر است برخی فیلمها را پس از گذشت چند سال دوباره دید و دوباره درباره شان فکر کرد . فیلمهایی که عجیب و کمی غیر متعارف به نظر می رسند . فیلمهایی که در نگاه اول نظر مخاطبان را جلب نمی کنند .
وقتی همه خوابیم از آن دست فیلمهاست که در زمان اکرانش با بی مهری بسیار روبرو شد . مخاطبان چه حرفه ای و چه غیر حرفه ای و حتا منتقدانِ سینما به شدت این فیلم و کارگردانش را نکوهش کردند . اما چرا ؟ شاید یکی از علتهایش این باشد که وقتی همه خوابیم انتظارهای معمول مخاطبانش را برآورده نمی کند ! اما انتظارِ معمولِ مخاطب یعنی چه ؟
1. مجسمه غول پیکر جزیره ی رودز (1961)
کارگردان: سرجیو لئونه
نویسندگان فیلمنامه: انیو د کونچینی ، لوچیانو مارتینو ، کارلو سچا ، آجه کاویولی ، لوچیانو کیتارینی ، دوچو تساری و سرجیو لئونه
تهیه کنندگان: پروسکا (مادرید) ، انجمن تهیه کنندگان سینما (رُم)
گروه فیلمبرداری: آنتونیو لـ . بالستروس ، امیلیو فوریسکوت ، ماریانو روییز کاپیلاس ، ادواردو نوئه
تدوین: ارالدو دا روما
موسیقی متن: آنجلو فرانچسکو لاوانینو
بازیگران: روری کالهون ، لئا ماساری ، ژرژ مارشال ، میبل کار ، کنرادو سان مارتین ، آنخل آراند ، خورخه ریگاد ، روبرتو کاماردیل ، میمو پالمارا و ...
زمان فیلم: 145 دقیقه (نسخه کامل) و 123 دقیقه (نسخه کوتاه شده)
2. به خاطر یک مشت دلار (1964)
کارگردان: سرجیو لئونه (با نام مستعار رابرت رابرتسن)
نویسندگان فیلمنامه: ویکتور ا . کاتنا ، دوچو تساری و سرجیو لئونه (بر اساس فیلم یوجیمبو ساخته ی آکیرا کوروساورا )
تهیه کنندگان: هاری کلمبو و جرج پاپی برای جولی فیلمز ، اوشو پروداکشنز ، کنستاتین فیلم (مونیخ) مدیر فیلمبرداری: جک دالماس (ماسیمو دالامانو)
تدوین: باب کینتل
موسیقی متن: انیو موریکونه
بازیگران: کلینت استیوود ، ماریانه کخ ، جان ماریا ولونته ، ولفگانگ لاکشی ، یوزف اگر ، خوزه کالوو ، مارگریتا لوتسانو و ...
زمان فیلم: 95 دقیقه
برای چندمین بار نگاهم از ساعت گِرد و بزرگ ایستگاه مترو به خطوط موازیِ ریلها افتاد . خطوطی که تا افق می رفتند و آنجا به هم می رسیدند . آن روز یک روز معمولی نبود . آن روز بی جهت نگران تاخیر قطار نبودم . هر چند می دانستم قطار هیچ وقت تاخیر نداشته و ندارد . می دانستم تا ده دقیقه دیگر می رسید ، من سوار می شوم و نیم ساعت بعد ایستگاه مرکزی برلین خواهم بود ، به همین راحتی . ولی چیزی که سیستم عصبی ام را تحریک می کرد و موجب می شد پوست لب پایینم را با دندان بکَنم و مدام طول سالن انتظار را بالا و پایین بروم ، بی اطلاعی ام از تصمیم ناشر بود . لعنتی تلفنی حرفی نزد و فقط قرار ملاقات گذاشت . بلیت قطار را لای انگشتان دستم بازی دادم . با خودم گفتم شاید می خواهد درباره مجموعه داستانم صحبت کند . آخر خاطراتم به چه دردش می خورد ؟ خاطراتی که سنگینی اش را نمی توانم تحمل کنم . اگر چاپشان کند جلد بعدی و بعدی و بعدی را هم منتشر می کنم ، آن وقت است که ذهنم از این همه انباشتگی رها می شود . از انباشتگی خاطرات !
در این فکرها بودم که زمین زیر پایم لرزید و ثانیه ای بعد قطار از راه رسید . کیف سیاهِ چرمی ام را از روی نیمکت ایستگاه برداشتم و محکم در مُشتم فشردم . صدای دلنشین خانمی از بلندگوهای ایستگاه شنیده می شد که مدام مقصد و مبدا قطارها را اعلان می کرد .
متنی که خواهید خواند فیلمنامه ای است که بر اساس یکی از حکایتهای کوتاه کتاب "مصیبت نامه" اثر فریدالدین عطار نیشابوری نوشته شده است .
نویسنده فیلمنامه: نیما حسن بیگی
توضیح این که هر گونه استفاده از این فیلمنامه نیازمند مجوز کتبی نویسنده است .
چـهـل داستـــان
مزارع گندم – روز – خارجی
- تصاویری از مزارع گندم و مردم روستایی که با داس و ابزار دستی گندم دِرو می کنند . تعداد دهقانان زیاد است و در بینشان زن و مرد و پیر و جوان دیده می شود . گویی همه مردم یک روستا در آنجا مشغول کارند .
- پیرمردی چشم بادامی – میرعظیم – با موی و ریش بلند ، زیرِ سایه درخت توتی نشسته و چُرت می زند . چُپق بزرگی در دستش است . دخترکی نو بالغ کنار او نشسته و به آرامی باد می زندش . جلوی پیرمرد روی زمین خوراکها ، میوه ها و شربتهای متنوع دیده می شود .
- خارج از مزراع گندم ، در دور دست هفت مترسک دیده می شود که شش مترسک مُلَبسند و یکی برهنه است .
صدای شهرزاد روی این تصاویر: هر آدمی رو سرگذشتی ست ... یعنی هر آدمی برای خودش قصه ای دارد ... پس به تعداد آدمهای زمین قصه هست و دو برابرش گوش برای شنیدن ... قصه های تلخ و شیرین ... قصه ی عشق و فریب ... قصه ی نفرت و رِندی (دَمی سکوت) قصه ی من قصه ی چهل تا از این آدمهاست ...
- پسری جوان – قیس – از دیگران جدا و از مزارع خارج می شود .